X
تبلیغات
رایتل
دست نوشته های یک دانشجو
دست نوشته های یک دانشجو ******کجاست آن که برکندن،ریشه ظالمان عالم مهیا گردید؟... کجاست آن که آرزومندیم قرآن و حدود آن را احیا سازد؟...کجاست آن که شوکت ستمکاران را درهم می شکند؟...(از دعای ندبه) ******* اللهم عجل لولیک الفرج

زندگی تکرار روزهای بی تکرار است
<--پایان متحرک-->
سخنان روز:
جمعه 20 مرداد‌ماه سال 1385
سکه

seke

در خلال یک نبرد بزرگ، فرمانده قصد حمله به نیروی عظیمی از دشمن را داشت. فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان کامل داشت ولی

 

 سربازان دو دل بودند. فرمانده سربازان را جمع کرد، سکه ای از جیب خود بیرون آورد، رو به آنها کرد و گفت: سکه را بالا می اندازم، اگر رو

 

بیاید پیروز می شویم و اگر پشت بیاید شکست می خوریم. بعد سکه را به بالا پرتاب کرد. سربازان همه با دقت به سکه نگاه کردند تا به

 

زمین رسید. سکه به سمت رو افتاده بود. سربازان نیروی فوق العاده ای گرفتند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند. پس از پایان

 

نبرد، معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: قربان، شما واقعا می خواستید سرنوشت جنگ را به یک سکه واگذار کنید؟ فرمانده با خونسردی

 

گفت: بله و سکه را به او نشان داد. هر دو طرف سکه رو بود!"


عناوین آخرین یادداشت ها

خوش آمدید

کنترل آهنگ وبلاگ

آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 96250